تبليغاتX
امپراتوری ایرانیان تا یورش تازیان
شرح تاریخ ایرانیان تا یورش تازیان
 کمبوجیه

                                    به نام اهورا مزدا

                        کمبوجیه(۵۲۸ تا ۵۲۲ ق.م)

کمبوجیه پسرکوروش پس از مرگ پدرش درس سال ۵۲۸ پیش از میلاد به پادشاهی رسید. پیش از پدرش بر ایالت بابل حکومت می کرد کوروش پیش از مرگش بر آن بود تا مصر را نیز به امپراتوری خویش ملحق کند ولی در جنگ کشته شد و کمبوجیه بر آن شد تا کار او را دنبال کند .

او دستور به بسیج ارتش داد و با سپاهیانش به سوی نیل شتافت.در دلتای نیل جنگ سختی بین ایرانیان و مصریان در گرفت . مصریان نتوانستند در مقابل ارتش نیرومند ایران پایداری کنند و به ممفیس پلیتخت باشکوه فراعنه پناه بردند.

کمبوجیه آنها را تعقیب کرد و پس از رسیدن به ممفیس چند از از افسرانش را به سوی آنها فرستاد و به آنها پیغام داد تسلیم شوند و شهر را به ایرانیان واگذارند و ایرانیان کاری به مردم و رسوم و مذهب آنها ندارند ولی مصریان افسران ایرانی را به قتل رساندند کمبوجیه نیز شهر را محاصره کرد و آن را گشود ولی بر خلاف باور مردم مصر که فکر میکردند با تصرف یک شهر به دست ارتشی بیگانه زندگی آنها به پایان خواهد رسید یا برده خواهند شد کمبوجیه دست به این گونه کارها نزد و به تقلید از پدرش به دین آنها هم کاری نداشت. فرعون نیز دستگیر شد و با احترام به شوش فرستاده شد . اقدامات کمبوجیه در مصر طوری بود که مصریان او را فرعون خواندند. با تصرف ممفیس پایتخت فرعونان و اسیرشدن فرعون مصر آن زمان به امپراتوری هخامنشی ملحق شد. پس از این اقدامات کمبوجیه دو ارتش یکی به سمت مغرب برای تصرف لیبی و دیگری به جنوب برای تصرف کوش فرستاد.ارتش که مامور حمله به کوش شده بود ماموریت خود را به اتمام رساند و در امتداد نیل تا کوش پیش رفت.ارتش دیگری که مامور فتح لیبی بود نیز موفق شد ولی پس از فتح لیبی در ادامه ی پیشروی خود به مغرب در صحرا به دلیل طوفان شن نابود شد.

پس از آن کمبوجیه از ایران خبر شنید که برادرش بردیا بر تخت نشسته و خود را شاه خوانده است او از این خبر بسیار تعجب کرد چرا که به گفته ی بعضی مورخان مخفیانه دستور داده بود برادرش را به قتل برسانند به این دلیل در میان سپاهیان اعلام کرد بردیه در قید حیات نیست و شخصی که خود را بردیه میخواند دروغ می گوید . او برای خلع پادشاه جدید با ارتشش به سوی ایران به حرکت درآمد ولی در سوریه کشته شد یا خودکشی کرد هنوز چگونگی مرگ او بر مورخان معلوم نیست و کسی نمیداند این پادشاه بزرگ هخامنشی چگونه زندگی را بدرود گفت.  

|+| نوشته شده توسط بهرام در شنبه ششم بهمن 1386  |
 کوروش بزرگ

 

به نام اهورامزدا

 

 

کوروش بزرگ

 

(556 قبل از میلاد تا 530 ق .م .)

 

کوروش بزرگ در در دوران پادشاهی آستیاک شاه ماد متولد شد در زمان شاه ماد ، کشور ماد با لیدی متحد بود و  با بابل نیز روابط  دوستانه ای داشت و نبوکدنضر شاه بابل داماد شاه ماد بود .پدر کوروش کمبوجیه بود و مادرش ماندانا . پدرش حاکم پارس بود ولی کاملا خودمختار نبود و تابع شاه ماد بود . پس از مرگ کامبوجیه کوروش به جای پدرش بر تخت نشست و پادشاه پارسها شد و از همان ابتدای حکومتش اعلام کرد که از ماد اطاعت نمی کند و به ماد اعلان جنگ داد و پارس ها را به جنگ آنها برانگیخت. شاه ماد نیز ارتشش را به فرماندهی هارپاگ برای شکست کورش به سوی پارس فرستاد و هارپاگ پس از رسیدن به پارس به دلیل نارضایتی از شاه ماد به ارتش کوروش پیوست و ارتش نیرومند او را نیرومندتر ساخت. کوروش به همراه سپاهیانش به سوی اکباتان پایتخت ماد شتافت و آن شهر را در حصار گرفت و پس از چندی محاصره آن را گشود. کوروش بر خلاف شاهان گذشته نه به مردم شهر آزاری رساند و نه اموالشان را به تاراج برد . با شاه ماد نیز با احترام رفتار کرد . کوروش پس از فتح اکباتان سایر شهرهای ماد را تسخیر کرد .

 

لیدیا که متحد ماد بود بر آن شد از فرصت استفاده کند  به این ترتیب به خاک ایران حمله ور شد و رود هالیس ( قزل ایرماق ) را به تصرف درآورد .کوروش نماینده ای به سوی کروسوس شاه لیدیا فرستاد تا هالیس را به ایران بازگرداند ولی کروسوس سر پیک ایرانی را به کوروش بازگرداند. کوروش دانست چاره ای جر جنگ ندارد و با سپاهیان پارسی و مادی به سوی لیدیا به حرکت در آمد و در کنار رود هالیس ارتش کروسوس را در هم شکست .کروسوس با باقیمانده سپاه خود گریخت و در اندک مدت ارتش بیشماری گرد آورد . کوروش نیز پس از پیروزی ارتشش به پیشروی خود ادامه داد و در دشت پت ریا با ارتش کروسوس که شماره سربازانش دو برار ارتش خود بود روبرو شد . ارتش لیدی اگر چه زیاد بود ولی هرگز سربازانش روحیه ی سربازان کوروش را نداشتند. کوروش در پت ریا ارتش لیدی را در هم کوبید و فراریان را اسیر کرد و دستور داد  اسیران را نیازارند و به بردگی نگیرند و با آنها خوشرفتاری نمایند . کروسوس پس از این شکست به سوی سارد پایتخت پرشکوهش گریخت و برآن شد در آن شهر حصاری شود . زیرا به دیوار سطبر و برج و باروی آن اعتماد داشت .کوروش به سرعت او را تعقیب کرد و با این کار نگذاشت کروسوس از جاهای دیگر کمک بخواهد و نیروهای دیگری را وار شهر کند .پس از محاصره شهر کوروش چنان جوانمردی بزرگی کرد که تا آن تاریخ در هیچ کجای جهان سابقه نداشت . این سردار به شهر پیغام داد چون در شهر آذوقه کم است، برای این که انسان ها ی بیگناه از گرسنگی نمیرند هرکس مایل است میتواند شهر را ترک کند و به هر کجا که به خواهد برود .به دنبال این فرمان زنان و کودکان شهر راترک کرده و فقط مردان برای دفاع در شهر ماندند .کوروش پس از چندی محاصره سارد را گشود و با مردم در نهایت خوشرفتاری رفتار کرد.پس از آن تمام شهرهای یونانی نشین آسیای کوچک ( ترکیه امروز ) را تسخیر کرد و در باز گشت کیلیکیه را نیز گشود . کوروش پس از این پیروزی بزرگ لشگرکشی خود به سوی مشرق را آغار کرد و در شرق تا رود سند و از شمال تا رود سیحون پیش رفت.

 

 پس از آن به کشوربا بل حمله برد و پس از برگردانیدن رود فرات شهر را گشود . با تسخیر شهر بزرگ و پرجمعیت بابل تمام شام ، بین النهرین و فلسطین که تابع بابل بودند  داوطلبانه به اطاعت ایران درآمدند و به این ترتیب امپراتوری ایران بسیار وسیع شد.  کوروش در بابل تاجگذاری کرد و چهل هزار یهودی برده را پس از آزاد کردن به زادگاهشان اورشلیم بازگرداند . در بابل به مردم هیچ آزاری نرساند و مردم از این که آنها را از دست نبونید رهانیده بود بسیار خوشحال بودند. در تاجگذاری بیانیه ی حقوق بشر را صادر کرد که اکنون وجود دارد. پس از فتح بابل برای مقابله با قبایل وحشی در شمال شرق ایران به آنجا لشگر کشید و در جنگ کشته شد ولی سپاهش به پیروزی رسید . وی پادشاهی بزرگ بود هرگز مردم سرزمین های فتح شده را مورد اذیت و آزار قرار نداد و همواره به دین آنها احترام میگذاشت ، با این که او و ایرانیان یکتاپرست و پیرو راه زرتشت بودند هرگز آیین خود را به مردم امپراتوری اش تحمیل نکرد.

 

|+| نوشته شده توسط بهرام در جمعه بیست و هشتم دی 1386  |
 
 
بالا